همواره شاهد آدمهایی بوده ایم که با این شعار زندگی کرده که
" آهسته بیا و آهسته برو که گربه شاخت نزند ".
اینها به قول خودشان به هیچ دسته و گروه و حزب و جناح سیاسی تعلق ندارند و البته این را آشکارا و به کسانی که در مسند قدرت هستند اظهار نمی کنند ، بلکه این مطلب را به کسانی که از قدرت فاصله دارند می گویند.
اما وقتی در جلسه ای که در حضور آقای وزیر یا وکیل یا مدیر کل یا ... باشد کاسه داغتر از آش شده و از هر فرد حزبی و جناحی تندروتر می شوند.هرچه آقایان بگویند او قبل از همه و مثل بز اخوش با تکان دادن سر ، هرچه در آن و بر آن است تایید می کند که گویی این حرف خود اوست اما از قضا از دهان آقای ... درآمده است.
این آدمها از اول تا به امروز نان همین رفتار را خورده اند و ای کاش فقط نان را می خوردند و لگد به سفره نمی زدند ، اینها دارای شامه ای قوی هستند و بیشتر هم از همین وسیله استفاده می کنند.
آدمهایی را که احتمالاً قرعه ی فال بنام آنها باشد زود پیدا می کنند ، دور و بر آنها می پلکند و تعریف و تمجید می کنند ، طوری با آنها مراودات را آغاز می کنند که گویی سالهاست یار و یاور هم بوده اند ، البته از چیزی هم هراس ندارند چون می دانند که چیزی برای از دست دادن ندارند و به دنبال بدست آوردن هستند.
البته بحث یک طرفه نیست و فقط مشکل این آدمها هم نیستند بلکه با کمال تاسف کسانی که اینان دورشان جمع می شوند نیز چیزی بیشتر از این نوع آدمها ندارند.شخصیت هر دو این گروه از آدمها مشابه یکدیگر است و او نیز چنین آدمهایی را می خواهد که تاییدش کنند ، چاپلوسی و تملق او را بگویند و به به و چه چه بگویند که اگر این آدمها نباشند جایی برای آنها نیست.
این مقدمه را گفتم تا کمی به اشخاصی که هر چه جستجو می کنی سابقه ای از آنها نه در قبل از انقلاب ، نه در بعد از انقلاب ، نه در هشت سال جنگ ، نه در جناح راست و نه در جناح چپ اثری یافت نمی شود.
اینها بعد از روی کار آمدن هر جناحی امکان تغییرشان برای چند روز یا چند ماه وجود دارد اما با توجه به زبان چرب و نرمی که دارند و پررویی که از خصوصیات اینهاست عقب نشینی نمی کنند و خودشان را با واسطه و سفارشات و هدایا و شیون و زاری دوباره نزدیک می کنند و باز سعی می کنند نردبان ترقی را آنچنان بچسبند و آنقدر سینه خیز و بشین و پاشو می روند تا بالاخره پله ای بالاتر بروند.
مثال زیاد است اما بنا بر این نیست که نامی برده شود که البته این چنین افرادی را بایستی به مردم شناساند تا ننشینند و بگویند که کلاه سر همه ی آنها گذاشتیم.
در این نگاشته اشاره ای به خصلت های این چنین افرادی شد و اگر احساس شود که این بی هویتها دست از سر مردم بر نمی دارند و هر روز تحت پوشش این و آن در حال سودجویی خودشان هستند به بیان خصوصیات بیشتری از آنها پرداخته خواهد شد.